تبليغاتX
روستای طبر -خراسان شمالی
این وبلاگ متعلق به همه طبریهاست....

در گذشته نه چندان دور (حدود 10 سال پیش) فکر اینکه یک جوان 15 تا 25 ساله در طبر مواد مخدر مصرف می کند حتی به ذهن ها هم خطور نمی کرد. اعتیاد فقط مخصوص بزرگترها بود و فرد معتاد خود به خود از اجتماعات عمومی کنار می رفت و منزوی می شد. اما متاسفانه در چند سال اخیر اوضاع به کلی تغییر کرده است. اگر بعد از ظهر یک روز پاییزی در کوچه باغهای طبر قدم بزنید متوجه آمد و رفت موتورهایی که معمولا دو یا سه جوان بر پشت آن نشسته اند و با سرعت زیاد به این طرف و آن طرف می روند خواهی شد. خانه باغهای طبر پاتوق این افراد شده است. مشکل اینجاست که اکثر آنها هنوز به بلوغ فکری و عقلی نرسیده اند و نمی دانند چه بلایی بر سر آنها آمده است. پرسه زدن این افراد در کوچه باغها نه تنها باعث ضرر کردن خود آنها می شود بلکه باعث کاهش امنیت و ایجاد ترس در اهالی شده است. در بخش های بعد سعی می کنیم به کمک شما به دلایل چنین حادثه ناگواری بپردازیم. لطفا بنده را همراهی کنید.

نوشته شده توسط مهدی زینل پور در ساعت 8:41 قبل از ظهر | لینک  | 

دوتمه :

زمینی را که کسی برای اولین بار تصرف یا حیازت کند، دوتمه می گویند. در زبان ترکی، دوتماق شکلی قدیمی از فعل توتماق است. توتماق به معنی گرفتن، فرا چنگ آوردن و زیر نظر داشتن است.

مطابق شرع، عرف و قانون، دوتمه از این فعل، اخذ شده است. چیدن سنگ های زمین یا محصور کردن آن، از جمله اسباب تحصیل مالکیت است. بنابراین، زمینی را که نسبت به آن فعالیت مقبول و عرفی شده باشد، دوتمه نامیده و شخص ذینفع می تواند نسبت به آن ادعای مالکیت کند. در قانون مدنی ایران هم مقرر شده است مالکیت محقق می شود به احیاء اراضی مباح.

نگارنده: آقای نوری

نوشته شده توسط مهدی زینل پور در ساعت 7:25 قبل از ظهر | لینک  | 


نوشته شده توسط مهدی زینل پور در ساعت 3:58 قبل از ظهر | لینک  | 

در گذشته نه چندان دور (حدود چهل سال پیش) مردم روستای طبر به دو دسته رعیت و ارباب تقسیم شده بودند. بیشتر املاک روستا متعلق به اربابها بود و رعیت نیز در خدمت ارباب. پدرم از آن زمانها تعریف می کند و می گوید: پدرم تنها در ازای نیم من (یک و نیم کیلو) جو تمام روز را برای ارباب کار می کرده است تا تنها بتواند برای همان روز شکم بچه های خود را سیر کند. پدرم می گفت من ده تا پانزده گاو را برای حاج غلامعلی یوسفی نگه داری می کردم و او تنها به اندازه خوراک من و خانواده ام به من گندم می داد. اربابها پا را از این فراتر گذاشته و رعیت را برده خود فرض می کردند. مثلا پدرم می گفت وسط صرف شام من را صدا می کردند که برو برای بچه مان از دعانویس دعا بگیر! با همه این ظلمهای آشکار به مکه هم مشرف می شدند تا به اصطلاح "حاجی" شوند! پدرم داستانهای زیادی را از ظلم این ریش سفیدان ... برایم نقل کرده است. امیدوارم فرزندان ایشان در پی حلالیت از مردم روستا برای پدران خود برایند تا شاید ذره ای از عذاب الهی نسبت به پدرانشان تخفیف داده شود.

نگارنده:م. ز.

نوشته شده توسط مهدی زینل پور در ساعت 0:13 قبل از ظهر | لینک  | 

حاج محمد تقی طبری، فرزند حاجی برات، شخصیتی آرام و ظاهری آراسته داشت. از دانش دینی و معرفتِ معاشرت برخوردار و شوخ طبع بود. شوخ طبعی او به فرزندانش نیز سرایت کرد.

پسر کو ندارد نشان از پدر    تو بیگانه خوان و مخوانش پسر

قاسم آباد محلۀ اجدادی او بود. در درجۀ نخست، سکونت اجداد او و خانوادۀ سید قاسم نقیب که خویشاوند سببی او بودند، شاخص و وجه تسمیۀ این محله بود. از نظر معماری سنتی، خانۀ حاج محمد تقی طبری یکی از بهترین خانه های قاسم آباد بود. فضای وسیع، امکانات و چشم انداز های  زیبا و خیال انگیز داشت. در محوطه شمالی و جنوبی، درختان میوه های گوناگون، جلوه ویژه ای به آن بخشیده بود اینجانب به لطف دوستم عباس طبری خود فرزند حاج محمد تقی به ویژه از آلوها و گردوهای آن بهره مند می شدم.

مادربزرگم صغری میرزاعلی نیز روابط دوستانۀ خوبی با حاج طاهره بی بی همسر حاج محمد تقی داشت و به طور معمول، برای تهیه رشته آش و نیز پختن آش، به همسر حاج محمد تقی کمک می کرد. هنگام تهیه آش، شور و حال و هوای مقدسی حاکم بود. شکوه آن سادگی ها را باید گفت تا آن شورها و نشاط ها، بازآفریده شوند و رنگی به مراسم و معاشرت های امروزین، سرایت دهند. باری حاج طاهره بی بی دختر سید هاشم برادر میرزا قاسم نقیب و از نوادگان سید علی اصغر نقیب است که از عراق به ایران و به بجنورد آمده بود. سید هاشم تولیت بسیاری از امامزاده های (معصوم زاده های) اطراف بجنورد از جمله تولیت امامزاده های اسپیدان و رویین را عهده دار بوده است. حاج محمد تقی همسری شهری اختیار کرد و آرامش در زندگی او برقرار بود و سرانجام در سال 1357 به مهر ایزدی پیوست.

نگارنده: آقای محمدعلی نوری

نوشته شده توسط مهدی زینل پور در ساعت 11:56 بعد از ظهر | لینک  | 

Dear all,

This weblog has been created to recognize my birthplace, Tabar village. Tabar is at the north-east of Iran. The pictures you see in these pages have been taken from the nature of Tabar. See them and enjoy...

نوشته شده توسط مهدی زینل پور در ساعت 9:43 بعد از ظهر | لینک  |